حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2303
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
كه اين عدّه را تعقيب كردهاند و فرار كرده . اين خبر باعث اميدوارى كراسّوس بنتيجهء جنگ گرديد و سربازان او هم با نظر حقارت بپارتىها نگريسته يقين حاصل كردند ، كه هرگز آنها با روميها مواجه نخواهند شد ، ولى كاسّيوس باز به كراسّوس گفت : بايد در يكى از شهرها ، كه داراى ساخلو رومى است ، بقشون استراحت دهيد و بعد كسانى را بفرستيد ، كه خبرهاى صحيح از دشمن آرند و اگر اين عقيده را نمىپسنديد ، به طول ساحل فرات حركت كرده خودتانرا بسلوكيّه برسانيد ، زيرا در آنجا ميتوانيد آذوقهء وافر از كشتىهائى ، كه اردوى شما را متابعت خواهند كرد ، بيابيد . ديگر اينكه فرات مانع خواهد بود از اينكه دشمن شما را احاطه كند و در اينوقت شما با دشمن از جبهه طرف خواهيد شد . اين نكته در نفع شما است . ( همانجا ، بند 24 ) . آمدن آريامنس « 1 » كراسّوس در مجلس مشورت در باب پيشنهاد كاسّيوس مشغول مذاكره بود ، كه ديد يك شيخ عرب موسوم به آريامنس وارد شد . او شخصى بود ، كه بقول پلوتارك ، از تمام بدبختىهائى ، كه روزگار براى كراسّوس تدارك ميكرد ، بزرگتر و قطعىترين آنها بود . بعض صاحبمنصبان ، كه با پومپه در اين صفحات خدمت كرده بودند ، ميدانستند ، كه دوستى اين شيخ براى او بيفايده نبود و او دوست روميها بشمار ميآمد ، ولى در اين وقت او را سرداران پادشاه پارت ، كه با شيخ روابطى داشتند فرستاده بودند ، كه كراسّوس را تا بتواند از فرات و كوهستانها دور تر گرداند و او را بجلگههاى وسيع هدايت كند ، زيرا در جلگهها پارتىها ميتوانستند او را احاطه كنند و الا بدترين نقشه براى آنها اين بود ، كه بروميها از جبهه حمله كنند . اين خارجى ، كه بىفصاحت بيان نبود ، در ابتداء پومپه را ولىنعمت خود خواند و تمجيدى زياد از او كرد . بعد كراسّوس را از جهت خوبى وضع و احوال لشكرش ستوده سپس او را سرزنش كرد ، كه چرا جنگ را به اين اندازه بدرازا ميكشاند و وقت خود را در تداركات گم مىكند ، مثل اينكه احتياج او باسلحه است ، نه بدستها و پاهاى چابك و نميداند ،
--> ( 1 ) - Ariamnes .